خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

1-اگر از خاطره تلخ قبل از سفرمون یعنی حساسیت دارویی آرسام به آنتی بیوتیکی که مصرف میکرد، بگذریم واقعا روزهای خوشی را گذروندیم!

2-آرسام تجربه های جدید و لذت بخشی کسب کرد که  با اینکه 1هفته از بازگشتمون گذشته هنوز از به یاد آوردنشون لذت میبره تجربه هایی نظیر غذا دادن به زرافه ، فیل سواری ، سوار شدن به انواع وسایل نقلیه از قبیل موتور سه چرخ، وانت، مترو، قایق، قطار، هواپیما(با توجه به علاقه ای که به ماشین و مشتقاتش داره واقعا لذت میبرد)، رفتن به شهر بازی و مهمتر از همه 9روز با هم بودن !!

3-در طول سفر اصلا اذیتمون نکرد و آقا تر از همیشه با همه سختیهایی که در سفر وجود داره کنار میومد البته ناگفته نمونه اگر کالسکه اش را نمی بردم ،نمیدونم چه شرایط وحشتناکی قرار بود اتفاق بیفته!!

4-نمیدونم بحران 2سالگی که فکر میکردیم گذروندیم اصلش مونده برای 3سالگی یا مشکل از جای دیگه است؟ چون ما به صورت کاملا بحرانی تر در 3سالگی شاهدش هستیم، نه های پیوسته و بی دلیل ، لجبازی های بی دلیل و….

5-کلا منتظره آهنگ بشنوه شروع کنه به رقصیدن و البته برای خودش سبک هم دارد و تنهایی هم بهش خوش نمیگذره بنابراین حتما مامان هم باید باهاش همپا بشه!!

6-ابراز عقیده میکنه و خیلی دوست داره در بحثهای ما شرکت کنه و نظر هم میده البته اغلب نظر یکی از ما رو به عنوان نظر خودش اعلام میکنه!!

7-مدام در حال خرید کردن برای ماست، با ماشین شارژی پیش من میاد میگه مامان چی لازم داری؟ بعد میره خرید میکنه بر میگرده

8-حرفهای با مزه میزنه و مدام حرف میزنه گاهی من و همسرم میگیم وقتی آرسام نبود کی برای ما اینقدر سخنرانی میکرد و البته در جمع های نا آشنا صداش در نمیاد و فوق العاده خجالتی و بچه مثبت اوایل خیلی ناراحت بودم ولی الان میگم این خصوصیت رفتاری اش هست من نمیتونم خیلی تغییرش بدم البته تلاشمون رو می کنیم

1- این روزها اوضاع از لحاظ سرما خوردگی آرسام بهتره و ما تقریبا تو استراحتیم!
2- و اما علت این پستم: چند روزی بود که مهد آرسام از ما گواهی سلامت برای چشم می خواست و من پشت گوش می انداختم تا اینکه بالاخره بعد از یک هفته آرسام رو بردم بینایی سنجی، خوشحال و خندون آرسام رو روی صندلی نشوندم و یک دستگاهی روبروی چشمهای آرسام گرفت و بعد از چند دقیقه گفت خانوم پسرتون مشکوک به تنبلی چشم هست و من تو شوک فقط نگاهش میکردم بدون اینکه بتونم چیزی بگم فقط تونستم آدرس اپتومتری که نزدیک منزلمان بود را ازشون بگیرم و دیگه نفهمیدم چی شد فقط میدونم 24 ساعت سختی رو گذروندم تا بالاخره تونستم آرسام برای چکاپ بعدی ببرم و خدا رو شکر مشکلی نداشت در این یک روز چه فکرهایی که از سرم نگذشت و هر لحظه مادر بچه هایی که سلامت کامل ندارند جلوی چشمهام بودند و فقط خدا رو شکر می کردم. دوست دارم یک اشاره به این سیستم سنجش داشته باشم که واقعا مزخرفه ، حالا از سال بعد تصمیم دارم فقط به چشم پزشک مراجعه کنم تا اینکه اینقدر عذاب بکشم!!

تولد 3سالگی!!

آرسام عزیزم، عزیزترین موجود دنیا برای من، ورودت به چهارمین سال زندگیت را صمیمانه تبریک میگم . بدون که در این 3سال لحظه ای نبوده که به خاطر تو عشق آسمانی خدا رو شاکر نباشم و واقعا از بودنت لذت بردم. جشن تولدت به مانند سالهای گذشته با حضور 1 بچه دیگر غیر خودت در حالیکه کمی هم تب داشتی، برگزار شد. امیدوارم مامان خجالتی ات بتونه با مامانهای بیشتری ارتباط برقرار کنه و سال آینده شاهد حضور بچه های بیشتری تو تولدت باشیم.

1- حدودا 120 روز هست که آرسام به مهد میره و در این مدت 5دوره آنتی بیوتیک مصرف کرده (الان در میانه راه پنجمین آنتی بیوتیک هستیم)و واقعا سرما خودگیهای پی در پیش یک جورایی خسته ام کرده دکترهای مختلفی بردم چون نمی خواستم بهش آنتی بیوتیک بدم ولی همه متفق القول نظر به تجویز آنتی بیوتیک داشتن در آخر پیش دکنربا تجربه خودش دکتر باوریان عزیز که مدتی ایران نبودند، بردم .شرح ما وقع را بهشون گفتم اینکه بعضی دکترها گفتند شاید باید لوزه سومش رو عمل کنیم و… و اینکه 4دوره آنتی بیوتیک مصرف کرده و دکتر در آخر با همون چهره آروم همیشگیشون در حالیکه به چهره من که تنها چند ثانیه با گریه کردن فاصله داشتم، نگاه کردندو گفتن ببین هر بچه ای در هر کجای دنیا از هر وقتی که وارد اجتماع میشه به مدت 3سال دچار سرما خوردگی میشه حالا شما از 3سالگی گذاشتی مهد تا 6سالگی تقریبا درگیر خواهی بود و یکی دیگه از 7سالگی میفرسته مدرسه که تا 10 سالگی درگیره ، بنابراین بی هیچ استرسی سعی کن داروها رو به موقع به بچه بدی و اقدامات پیشگیرانه را انجام بدی و در رابطه با تجویز آنتی بیوتیک هم گفت هیچ چاره ای نیست(پس چرا تو هیج جای دنیا مثل ایران اینقدر آنتی بیوتیک نمیدن ، من موندم؟؟!!!)و در ضمن با اشاره به عکس از لوزه سوم آرسام گفت نیازی به عمل هم نیست. خلاصه طبق معمول ما رو با کلی امید روانه منزل کرد. از آرسام بگم که خیلی حرفه ای وقتی دکتر ریه اش رو معاینه میکرد بدون اینکه دکتر چیزی بگه نفسهای عمیق میکشید یا تا چوب را تو دست دکتر دید دهانش را باز کرد و گفت آآآآآ خیلی حال کردم و به دکتر گفتم ببینید پسرم هم حرفه ای شده !!!
2- به نمایشگاه غنچه های شهر در پارک گفتگو رفتیم خیلی عالی بود و خوش گذشت.
3- با توجه به اینکه مهد 3زبانه میره و روال کار تو مهدشون به این صورته که هر برنامه یا آموزشی که در هفته دارند به 2زبان دیگر هم بهشون آموزش داده میشه که آرسام خیلی کلمات مختلف را تکرار می کنه و خیلی هم به این کار علاقه داره البته اگر ازش بخواهیم که مثلا بع بع چی میشه امکان نداره که پاسخ بده ولی خودش همیشه داره آموخته هاش رو در قالب شعر می خونه و ما رو مستفیض میکنه !!!
4- از مهد آرسام بگم که تقریبا راضیم از نظم خاصی برخورداره که من خیلی این حالت رو دوست دارم فقط گزارش روزانه از بچه ها خیلی مختصرو فقط در حد خوب بود یا غذا خورد ،میدن که من اصلا دوست ندارم .محیطش شاده و واقعا آرسام خیلی خوشحال از مهد بیرون میاد ، در مورد رفتن به مهد هم دیگه اونطور اذیت نمیکنه و تقریبا نیم ساعته برای رفتن حاضره ،شبها ساعت 8 الی 9 خوابه و صبحها ساعت 7 بیدار میشه و همه اینها به راحتی انجام میشه (خدا رو شکر) و در کل واقعا تاثیر مثبت در اجتماعی شدنش داشته و ما واقعا شاهد این تغییرات محسوس هستیم
5- خیلی دوست داشتم براش تو مهد تولد بگیرم ولی مهدشون آخر هر ماه دوشنبه ها برای بچه هایی که در اون ماه دنیا اومدن تولد میگیرن و ما فقط باید یک کیلو پاستیل ببریم!!!(کلا با دیدگاه من از تولد خیلی فاصله داره!!) به هرحال به احتمال زیاد یک تولد به سبک خودم با حضور بزرگسالان براش می گیرم چون عاشق تولده و دلم نمیاد این حس مورد توجه بودنو ازش بگیرم(گرچه از نظر آقای سلطانی درست نیست)
6- حرفهای با مزه ای میزنه که من واقعا عاشق صحبت کردنش هستم ، عاشق کتابهاش هست و کلا همه چیز رو به شخصیتهای اونا ربط میده جدیدا که مبنای فکریش آقایان فرانکلین و آلفونس ابری هستند که بنده هر شب باید برای بار nام براش بخونم.
7- هر چیز جدیدی که براش بگیریم تا چند روز عاشقشه بعد که همه چیزشو یاد گرفت ،کنار گذاشته میشه من هم قایمشون میکنم بعد از چند ماه دوباره درشون میارم.
8- خیلی مهربونه و اصلا اهل زورگویی نیست کاملا تو بازیهاش این قضیه مشهوده!
9- امیدوارم تا تولدش بتونم یک پست دیگه بنویسم !!

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.